گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

128

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

افسردگى خاطر فقط عدهء معدودى از آنها شبانگاه غذا خورده بودند و تنى چند از ايشان آتشى فراهم داشتند . بسيارى از نفرات هم آن شب به قرارگاه خود نرسيده بودند بلكه هرجا كه درآمدند شبى را گذرانده از شدت غصه و در حسرت بازگشت به وطن و بىتابى در تجديد ديدار والدين و زن و فرزندان خود چشم بر هم نگذاشته ، انديشه‌ناك بودند كه شايد ديگر آنها را نخواهند ديد . آنها با اين حالت پريشانى تمام به قصد خواب دراز كشيدند . در ميان آن عده گزنفون نامى آتنى بوده كه نه سركرده ، نه سر - دسته و نه سرباز بود ، بلكه بدان سبب در لشكركشى كوروش شركت داشت كه پروكزنوس يكى از دوستان ديرينش به او كه در موطن خود ميزيسته دعوتنامه فرستاد كه همراه او در اين سفر شركت جويد . پروكزنوس به او وعده داده بود كه اگر برود وسيلهء دوستى او را با كوروش كه مىگفت در نظرش از شهر و وطنش نيز گرامىتر است فراهم سازد . پس از خواندن نامهء پروكزنوس گزنفون با سقراط حكيم دربارهء سفر پيشنهادى مشورت نمود و سقراط از بيم آنكه مبادا دوستى كردن با كوروش موجب بدنامى گزنفون در نزد حكومت آتن شود به اين بهانه و دستاويز كه به نظر آنها در جنگ و ستيز بين آتن و اسپارت كوروش به اسپارتها كمك سرشارى كرده بود . بنابراين به گزنفون توصيه كرد كه به معبد دلفى برود و از درگاه خداوند دربارهء سفر خود مصلحت‌جوئى كند . ازين‌رو گزنفون به معبد دلفى مراجعه و استدعا نمود كه در درگاه كدام رب النوع قربانى و نذر و نياز كند تا سفر مورد نظرش به وجهى نيكو و